دچارم شده ام دیوار
می تفم بالا می تفم پایین بچه. که نمی داند نرده ها او را تمام می کنند یا او نرده ها را.
نه این روزها پیش از آن که فکر کنی هم اتفاق نمی افتد، حتی در یک شب.
حاضرم روزی چند بار خودم را توی آینه نگاه کنم و لبخند بزنم، ولی این خیابان برای من عریض تر از آنی است که به هیچ طرفش برسم.
حتی دوازده قدمی که به من برگردانده می شود، فایده ای ندارد.
تنیدنی که می براندم تف هایم را طولانی می کند به طرز دیوانه کننده ای که سوسک های خواب هایم سرم را توی بالش با حمام آب گرم و کرم های بی سر خیلی وقت پیش که انگار استخوان های شکلاتی جویدنم را با بی خیالی ماندگاری موهایم کشیده می شود از آن جایی که مخفی می شوم.
منهدم شده است.
می تفم بالا می تفم پایین بچه. که نمی داند نرده ها او را تمام می کنند یا او نرده ها را.
نه این روزها پیش از آن که فکر کنی هم اتفاق نمی افتد، حتی در یک شب.
حاضرم روزی چند بار خودم را توی آینه نگاه کنم و لبخند بزنم، ولی این خیابان برای من عریض تر از آنی است که به هیچ طرفش برسم.
حتی دوازده قدمی که به من برگردانده می شود، فایده ای ندارد.
تنیدنی که می براندم تف هایم را طولانی می کند به طرز دیوانه کننده ای که سوسک های خواب هایم سرم را توی بالش با حمام آب گرم و کرم های بی سر خیلی وقت پیش که انگار استخوان های شکلاتی جویدنم را با بی خیالی ماندگاری موهایم کشیده می شود از آن جایی که مخفی می شوم.
منهدم شده است.
+
نوشته شده در دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 12:53 توسط الهه شاملو |
