تبليغاتX
نگاتیو های سوخته از کلوزآپ شاش -

آماتور... ما يه مشت آماتور بيشتر نيستيم. اونقدر زود مي‌ميريم، تا چيز ديگه‌اي نشيم.

درست وقتی می توان چیز نوشت که فکر کنی نمی توانی بنویسی. حالا فکر می کنم حسابی می توانم. اما مسئله این است که همیشه باید یک جای دیگر باشم. یک وقتی همین موقع ها می خواستم مای دایینگ براید گوش کنم، حالا نمی خواهم. یک وقتی همه چیز به سادگی به خوب ها و بدها تقسیم می شد. حالا هم می شود. تفاوتش در این است که یادم نمی آید کدام را می شود دوست تر داشت. بعضی چیزها هم ناشناخته می ماند تا وقتی که جزیی از توهمات آدم شود. یک موقعی به نظرم خوش می گذشت. حالا نمی گذرد. خیلی وقت است که هیچ جور نمی
گذرد. از متال حالم به هم می خورد، از دیوید لینچ و از خیلی چیزهای دیگر حالم به هم می خورد. چشم هایم را می بندم و محسن چاوشی گوش می کنم.
+ نوشته شده در دوشنبه 13 اسفند1386ساعت 21:19 توسط الهه شاملو |