درستش همین است که هیچ آشتی ای برقرار نکنیم. این طوری است که جورهای مختلفم همدیگر را جر می دهند. تعادل؟ مگه من خرم. باید تر زد به اینکه هر چیزی جای خودش را دارد، خوشحالی جای خودش، داد و فریاد جای خودش. هرکسی در بهشت جای خودش هر کسی چیزهای خوب خودش. با کثافتی که درش غرقیم. آن قدر تعدادم زیاد است که بالاخره یک جایی همه چیزم به هم گیر می کند و تق. من هیچ آشتی ای برقرار نمی کنم. جشن می گیریم، عجب آدم های خوشبختی هستیم ما، باید یکی آن وسط بریند به حال همه، همه چیز را به گند بکشد، باید یک کاری بکند. قضیه همین است که سر جای خودمان نباشیم، من نخواهم بود. هر کسی می خواهد توی سوراخش بماند ولی من به پارس کردن ادامه نخواهم داد.
+
نوشته شده در دوشنبه 10 دی1386ساعت 15:38 توسط الهه شاملو |

