همه چیز تقصیر من است. آن قدر که می توانم از جایی که نشسته ام غیب شوم. بلند می شوم و لای قفسه ها می روم. دیوار می شوم و فرش. کاغذ دیواری را به هر چیز دیگری ترجیح می دهم. زرد بهتر است. مثل توالت هایی که در دسترس نیستند. جوراب سفیدها را با خودم می برم، خوب چیزهایی اند. همین طوری یکهو از هم می پاشند. دندان هایم درد می گیرد و از جایی که نشسته ام به هیچ چیز فکر نمی کنم. پروانه ها سبز، آبی، خاکستری. پروانه ها بزرگ، کوچک، چابک. وقتی کاغذ دیواری باشی باید بعضی چیزها را ثابت کنی مثل آن هایی که یک پیچ گوشتی توی حلقشان دارند و نه آن هایی که از تیم پرقدرت ژاپن شکست می خورند. با دست جلوی دهانم را می گیرم که نفس هایم می رود پشت عینکم و با گل هایش مچاله می شویم. همه با هم. حالا کمی که دستم را تکان بدهم وامی رویم. حرکت نمی کنم. همه ما چیزهای خوب خودمان را داریم. من چیزهای خوب خودم را دارم و تو هم چیزهای خوب خودت را. تا این جا که مشکلی نیست، جز اینکه بعضی ها مثل مگس روی گه می مانند، که حل شدنی است.
+
نوشته شده در چهارشنبه 9 آبان1386ساعت 18:31 توسط الهه شاملو |

